منتشر شده در خبرگزاری مهر
میزان نفوذ و قدرتی که امروز اخوان المسلمین در کشورهای غربی دارد، نه تنها غبطه سایر جریانات اسلامگرا که حتی حسادت بعضی دول کشورهای اسلامی را نیز برانگیخته است.
- ۰ نظر
- ۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۴۰
از میان همه سرزمین هایی که زیر چکمه این حضرات ( اروپاییان) تخت قاپو شدند، آفریقا پذیراتر بود و امیدبخش تر. و می دانید چرا؟ چون علاوه بر مواد خامی که داشت ( و فراوان: طلا، الماس، مس، عاج و خیلی مواد خام دیگر) بومیانش بر زمینه هیچ سنت شهرنشینی، یا دینی گسترده، قدم نمی زدند. هر قبیله ای برای خودش خدایی داشت و رئیسی و آدابی و زبانی. و چه پراکنده! و ناچار چه سلطه پذیر!...
اما ما شرقی های خاورمیانه، نه چنان پذیرا بودیم و نه چنین امیدبخش. چرا؟ اگر بخواهم خودمانی تر باشم، یعنی از «خودمانی تر» حرف بزنم، باید بپرسم چرا ما شرقی ها پذیرا نبودیم؟ می بینید که جواب در خود سوال مندرج است. چون در درون کلیت اسلامی خود، ظاهرا شیئی قابل مطالعه نبودیم. به همین علت بود که غرب در برخورد با ما، نه تنها با این کلیت اسلامی درافتاد( در مساله تشویق خون آلود تشیع در اوان صفویه – در اختلاف انداختن میان ما و عثمانی ها – در تشویق از بهائی گری در اواسط دوره قاجار – و دست آخر در مقابله با روحانیت شیعی در بلوای مشروطیت به بعد...) بلکه کوشید تا آن وحدت تجزیه شده از درون را که فقط در ظاهر کلیتی داشت، هرچه زودتر از هم بدرد. و ما را نیز همچون بومیان آفریقا، نخست بدل به ماده خام کند و پس از آن به آزمایشگاهمان ببرد. اینجوری بود که در فهرست همه دائره المعارف هایی که غربی ها نوشتند، مهمترینش «دائره المعارف اسلامی» است. ما خودمان هنوز در خوابیم.
ولی غربی مرا در این دائره المعارف پای آزمایشگاه برده است. آخر هند نیز جایی در حدود آفریقا بود. با آن «تبلبل اَلسُن» و پراکندگی نژادها و مذهب ها. آمریکای جنوبی هم که یکسره از دم شمشیر اسپانیایی ها مسیحی شد و اقیانوسیه هم که خود مجمع الجزایری بود، یعنی بهترین حوزه ایجاد اختلاف ها.
جلال آل احمد / غرب زدگی، ص 30 -33
منتشر شده در خبرگزاری مهر
میزان نفوذ و قدرتی که امروز اخوان المسلمین در کشورهای غربی دارد، نه تنها غبطه سایر جریانات اسلامگرا که حتی حسادت بعضی دول کشورهای اسلامی را نیز برانگیخته است.
امروز در یکی از روزنامه ها گزارشی خواندم درباره دختران 13 -14 ساله ای که سر کلاس مدرسه خمارند! با یکی از آن «شیشه ای» ها که الان پاک شده مصاحبه کرده بود و دخترک می گفت از همان سالهای که در مدرسه ابتدایی بوده «علف» می زده! از او می پرسد وقتی خمار بودی از هم کلاسی هایت نمی ترسیدی که تو را لو بدهند؟ می گوید بابا همه از هم آتو داشتیم! یکی شیشه می زد، یکی علف می زد، یکی الکل می آورد مدرسه! توجه کردید، «همه» از هم آتو داشتند، دختران 13 – 14 ساله!
این روزها درباره رویگردانی مردم از جریان حزب الله زیاد می شنویم. و طبق معمول این مردم اند که مقصرند نه حزب الله!
همه به این فکر افتاده اند که چرا مردم تغییر کرده اند؟ در حالی که همگی باید عمیقا بیندیشیم که ما چه تغییری کرده ایم! مگر ما همان آدم های اول انقلاب هستیم که از مردم توقع داریم دهه شصتی باقی بمانند؟!
به نظر می رسد یکی از حلقه های مفقوده فهم اوضاع پیچ در پیچ و مبهم دینی و سیاسی جهان اسلام، فهم دقیق سازمان آموزش دینی در عربستان است. فهمی به دور از کلیشه های رایجی که راجع به عربستان در ذهن داریم.
آنچه در ذهن ما می گذرد این است که عربستان وهابی است و طبیعتا دانشگاه هایش هم وهابی تولید می کند. فارغ از اینکه اصلا فهم ما از خود وهابیت تا چه اندازه صحیح است، این گزاره به شدت قابل تشکیک است.
همانطور که «دولتی» کردن شهدا، ظلم است به این بزرگان، «مردمی» کردن آنان نیز ظلمی است در حق آنان. شهدا را باید آنگونه که «بودند» روایت کرد.
کشتی ایران شاهد را بار زدیم به سمت یمن با 2500 تن مواد غذایی و دارویی. هرچند پیوست رسانه ای مناسبی برایش درنظر نگرفته بودیم، اما به هرحال کاری بود درخور تقدیر. اول هم قاطعانه گفتیم که مستقیما در سواحل یمن پهلو می گیریم و اجازه هیچ گونه بازرسی به نیروهای ائتلاف نمی دهیم. گفته شد اگر بخواهند کشتی را بازرسی کنند معلوم نیست چه آتشی برپا شود!(http://yon.ir/kJ0V) ناوشکن نیروی دریایی را هم اسکورتش کردیم که یعنی ما خیلی قاطعیم!
یمن ساختار قبیلگی دارد. ساختار قبیلگی یعنی امکان درگیری داخلی در هر لحظه. آن هم وقتی که تاریخی از جنگ های قبیلگی را پیش رو دارد. آن هم در جامعه ای که بیش از جمعیت اش اسلحه در دستان مردمش وجود دارد. اختلاف مذهبی زیدی و شافعی هم که وسط بیاید دیگر واویلا! میانه اوضاع و احوال امروز غرب آسیا که با تحریک بی امان رسانه ها روز به روز بر آتش اختلاف شیعه و سنی افزوده می شود، هم که هستیم!
جهان اسلام روزهای تلخی را سپری می کند. اگر نبود امید به امداد الهی صراحتا از مرگ جهان اسلام طی چند دهه آتی صحبت می کردم. آنچه دلسوزان جهان اسلام قرن هاست درباره اش هشدار می دهند و فحش می خورند، دارد به بدترین شکل ایجاد میشود.
آتش طائفه گری دامن جهان اسلام را گرفته و این یعنی مرگ جهان اسلام.
چیزی به عنوان «جریانات سلفی» وجود ندارد. «جریانات سلفی» چیزی جز یک برساخت رسانه ای نیست. همانطور که ژان بودریار در کتاب «جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد» این جنگ را «فراواقعیت»ی نامید که صرفا در سطح رسانه ها – و نه در عینیت - جریان داشت. البته شاید درست تر این باشد که بگوییم «جریانات سلفی» برساختی رسانه ای بود که کم کم در عینیت نیز واقعیت پیدا می کند. در واقع تحقق عینی اش مرهون تحقق رسانه ای آن است. اما چرا جریانات سلفی در واقعیت وجود ندارد؟
عواملی چند در تکوین ساختار فکری حسن البنا موثر بوده است:
اندیشه های صوفی گرایانه و طریقتی
حسن البنا در خاطراتش می گوید که در 12 سالگی در حلقه ذکر صوفیان طریقه "حصافیه" شرکت می کرده و تحت تاثیر افکار شیخ این طریقت واقع شده است. این تاثیر در تکوین فکری و شخصیتی او نقش کلیدی داشته است.
البته اختلاف بسیارى بین برداشت او از صوفیگرى و دیگران وجود داشت. او تصوف را وسیلهاى براى تعالى روح و پیدا کردن توان مبارزه تلقى مىکرد. البنّا یک صوفى بود و صوفى هم ماند، ولى صوفیگرى او شیوه مخصوصى بود که در آن اصلاح همه جانبه با ابزار مذهب در نظر گرفته شده بود.
جریان اصلاح طلب سید جمال اسدآبادی و محمد عبده
البنا در کتاب "مذاکرات الدعوة و الداعیة" حرکت خود را استمرار راه سیدجمال و عبده می داند.
سید جمال اسدآبادی در دست گرفتن حکومت را مهمترین ابزار در جهت هدف خود یعنی بازگشت به خویشتن می دانست، اما شاگردش محمد عبده بر عنصر تربیت تاکید می کرد. حسن البنا می خواست هردوی این عناصر را ترکیب کند. یعنی هم روش انقلابى و هم روش اصلاحى. او معتقد بود اسلام میان شیوه های اصلاحی و انقلابی، پیوند انعطاف پذیری برقرار کرده است.
برای وی بیش از هرچیز بازسازی مرجعیت و رهبری امت اسلام که منجر به وحدت و استمرار حرکت اسلامی می شد، اهمیت داشت.
البنا بر این باور بود که تکوین جماعت الهی و هسته اولیه داعیان اسلامی، مرحله اول حرکت به سوی اصلاح جامعه است. وی اصلاح فرد مسلمان را هسته مرکزی برنامه های اصلاحی امت اسلامی و زیربنای حاکمیت اسلام بر جامعه می دانست. او می گفت تمام شیوه های اصلاحی باید در خدمت زندگی جدید و طرح تغییر انقلاب جامعه باشد.
سلفیه
حسن البنا شاگرد رشید رضا بود و بسیار از وی تاثیر پذیرفت. در حقیقت او از آغازگران سنت گرایی دارای عقیده ی سلف خالص بود. البته باید خاطرنشان کرد که معنای سلفی گری در اندیشه حسن البنا با آنچه در اذهان افکار عمومی وجود دارد متفاوت است.
مراد حسن البناء از سلفیت آن است که ما اهل سنت حقیقی هستیم و در صدد بازگشت به اندیشه های سلف، قرآن، اسلام اصیل محمدی و واقعی هستیم. «سلفی» در زبان جمال الدین اسدآبادی هم همین معنای بازگشت به اسلام اصیل را دارد.
نخستین کسی که کلمه «سلفی» را رسانه ای و جهانی کرد، جمال الدین اسدآبادی است. امام حسن البناء نیز با تاثیر از وی می گفت «نحن سلفیون».
او یک مصلح بود نه روحانی!
البنا یک «مصلح» به معنى واقعى بود. او هیچگاه روى مسائل دینى به شیوه الازهر، با آن توضیحات و تبیینات نظرى، کار نکرد. او یک مرد «روحانى» به شکل متداول و سنتى نبود. البنا از اینکه درگیر مباحث پیچیده و طولانی کلامی شود پرهیز داشت. او معتقد بود زمان، زمان عمل است.
تمامى اتکاى او براى بیان عقاید، قرآن است و بس. او برای تبیین عقایدش، علاقه ای به استفاده از فلسفه و تئوری های رنگارنگ و ایسم های مختلف نداشت. او درک ویژهاى از قرآن داشت:
«رهنموهاى قرآن قابل درک و فراگیر بوده و تمامى ابعاد زندگى انسان را در این جهان و دنیاى دیگر در بر مىگیرد، و کسانى که مىاندیشند این رهنمودها تنها به مسائل فردى و اخلاقى بر مىگردند، دچار اشتباه شدهاند» در مجموع می توان گفت اندیشه البنا ماهیت اصلاحی اعتدالی دارد.