::. فریاد .::

" در زمانه ای که فریاد است رسالت ، چه بیزار کننده اند کسانی که سکوت می کنند برای منفعت "

::. فریاد .::

" در زمانه ای که فریاد است رسالت ، چه بیزار کننده اند کسانی که سکوت می کنند برای منفعت "

::. فریاد .::

*** اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب***
حامد رضایی هستم. کارشناسی علوم سیاسی را در دانشگاه تهران خواندم . برای ارشد به دانشکده علوم اجتماعی همان دانشگاه کوچ کرده و "دانش اجتماعی مسلمین" خواندم.

از میان کتابها
چه پراکنده! و ناچار چه سلطه پذیر!

از میان همه سرزمین هایی که زیر چکمه این حضرات ( اروپاییان) تخت قاپو شدند، آفریقا پذیراتر بود و امیدبخش تر. و می دانید چرا؟ چون علاوه بر مواد خامی که داشت ( و فراوان: طلا، الماس، مس، عاج و خیلی مواد خام دیگر) بومیانش بر زمینه هیچ سنت شهرنشینی، یا دینی گسترده، قدم نمی زدند. هر قبیله ای برای خودش خدایی داشت و رئیسی و آدابی و زبانی. و چه پراکنده! و ناچار چه سلطه پذیر!...
اما ما شرقی های خاورمیانه، نه چنان پذیرا بودیم و نه چنین امیدبخش. چرا؟ اگر بخواهم خودمانی تر باشم، یعنی از «خودمانی تر» حرف بزنم، باید بپرسم چرا ما شرقی ها پذیرا نبودیم؟ می بینید که جواب در خود سوال مندرج است. چون در درون کلیت اسلامی خود، ظاهرا شیئی قابل مطالعه نبودیم. به همین علت بود که غرب در برخورد با ما، نه تنها با این کلیت اسلامی درافتاد( در مساله تشویق خون آلود تشیع در اوان صفویه – در اختلاف انداختن میان ما و عثمانی ها – در تشویق از بهائی گری در اواسط دوره قاجار – و دست آخر در مقابله با روحانیت شیعی در بلوای مشروطیت به بعد...) بلکه کوشید تا آن وحدت تجزیه شده از درون را که فقط در ظاهر کلیتی داشت، هرچه زودتر از هم بدرد. و ما را نیز همچون بومیان آفریقا، نخست بدل به ماده خام کند و پس از آن به آزمایشگاهمان ببرد. اینجوری بود که در فهرست همه دائره المعارف هایی که غربی ها نوشتند، مهمترینش «دائره المعارف اسلامی» است. ما خودمان هنوز در خوابیم. 
ولی غربی مرا در این دائره المعارف پای آزمایشگاه برده است. آخر هند نیز جایی در حدود آفریقا بود. با آن «تبلبل اَلسُن» و پراکندگی نژادها و مذهب ها. آمریکای جنوبی هم که یکسره از دم شمشیر اسپانیایی ها مسیحی شد و اقیانوسیه هم که خود مجمع الجزایری بود، یعنی بهترین حوزه ایجاد اختلاف ها. 
جلال آل احمد / غرب زدگی، ص 30 -33

***بایگانی گردگیری کتابخونه***

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وحدت شیعه و سنی» ثبت شده است

پیروزی انقلاب اسلامی ایران، منطقه غرب آسیا را به هم ریخت. دیکتاتورهای فاسد، مرتجع و وابسته از تسری این انقلاب به کشورهای خود واهمه شدیدی داشتند. علاوه بر دیکتاتورهای سکولار، غربی‌ها نیز از گسترش این آتش خانمان‌سوز به شدت می‌ترسیدند.

آن دسته از ویژگی‌های انقلاب که دل‌های مردم منطقه را به خود جذب می‌کرد این‌ها بود: «اسلامی» و «ضداستکباری» بودن. پیام انقلاب بدون هیچ پشتوانه تبلیغاتی سراسر جهان اسلام را فراگرفت و اسلام‌گرایانی که به سمت ناامیدی سیر می‌کردند را دوباره امیدوار کرد. از جهیمان العتیبی وهابی گرفته تا خالد اسلامبولی سلفی و تا اخوانی‌ها، متاثر از انقلاب اسلامی ایران، در سراسر جهان اسلام دست به تحرکاتی زدند که روی اعصاب دول غربی و سرسپردگان‌شان بود. منافع و حتی موجودیت بعضی رژیم‌های وابسته منطقه با خطری اساسی مواجه شده بود. باید برای جلوگیری از این روند کاری عاجل و جدی می‌شد.

  • حامد رضایی

عواملی چند در تکوین ساختار فکری حسن البنا موثر بوده است: 


اندیشه های صوفی گرایانه و طریقتی 
حسن البنا در خاطراتش می گوید که در 12 سالگی در حلقه ذکر صوفیان طریقه "حصافیه" شرکت می کرده و تحت تاثیر افکار شیخ این طریقت واقع شده است. این تاثیر در تکوین فکری و شخصیتی او نقش کلیدی داشته است. 
البته اختلاف بسیارى بین برداشت او از صوفیگرى و دیگران وجود داشت. او تصوف را وسیله‏اى براى تعالى روح و پیدا کردن توان مبارزه تلقى مى‏کرد. البنّا یک صوفى بود و صوفى هم ماند، ولى صوفیگرى او شیوه مخصوصى بود که در آن اصلاح همه جانبه با ابزار مذهب در نظر گرفته شده بود. 


جریان اصلاح طلب سید جمال اسدآبادی و محمد عبده 
البنا در کتاب "مذاکرات الدعوة و الداعیة" حرکت خود را استمرار راه سیدجمال و عبده می داند. 
سید جمال اسدآبادی در دست گرفتن حکومت را مهمترین ابزار در جهت هدف خود یعنی بازگشت به خویشتن می دانست، اما شاگردش محمد عبده بر عنصر تربیت تاکید می کرد. حسن البنا می خواست هردوی این عناصر را ترکیب کند. یعنی هم روش انقلابى و هم روش اصلاحى‏. او معتقد بود اسلام میان شیوه های اصلاحی و انقلابی، پیوند انعطاف پذیری برقرار کرده است. 
برای وی بیش از هرچیز بازسازی مرجعیت و رهبری امت اسلام که منجر به وحدت و استمرار حرکت اسلامی می شد، اهمیت داشت. 
البنا بر این باور بود که تکوین جماعت الهی و هسته اولیه داعیان اسلامی، مرحله اول حرکت به سوی اصلاح جامعه است. وی اصلاح فرد مسلمان را هسته مرکزی برنامه های اصلاحی امت اسلامی و زیربنای حاکمیت اسلام بر جامعه می دانست. او می گفت تمام شیوه های اصلاحی باید در خدمت زندگی جدید و طرح تغییر انقلاب جامعه باشد. 


سلفیه 
حسن البنا شاگرد رشید رضا بود و بسیار از وی تاثیر پذیرفت. در حقیقت او از آغازگران سنت گرایی دارای عقیده ی سلف خالص بود. البته باید خاطرنشان کرد که معنای سلفی گری در اندیشه حسن البنا با آنچه در اذهان افکار عمومی وجود دارد متفاوت است. 
مراد حسن البناء از سلفیت آن است که ما اهل سنت حقیقی هستیم و در صدد بازگشت به اندیشه های سلف، قرآن، اسلام اصیل محمدی و واقعی هستیم. «سلفی» در زبان جمال الدین اسدآبادی هم همین معنای بازگشت به اسلام اصیل را دارد. 
نخستین کسی که کلمه «سلفی» را رسانه ای و جهانی کرد، جمال الدین اسدآبادی است. امام حسن البناء نیز با تاثیر از وی می گفت «نحن سلفیون». 


او یک مصلح بود نه روحانی! 
البنا یک «مصلح» به معنى واقعى بود. او هیچ‏گاه روى مسائل دینى به شیوه الازهر، با آن توضیحات و تبیینات نظرى، کار نکرد. او یک مرد «روحانى» به شکل متداول و سنتى نبود. البنا از اینکه درگیر مباحث پیچیده و طولانی کلامی شود پرهیز داشت. او معتقد بود زمان، زمان عمل است. 
تمامى اتکاى او براى بیان عقاید، قرآن است و بس. او برای تبیین عقایدش، علاقه ای به استفاده از فلسفه و تئوری های رنگارنگ و ایسم های مختلف نداشت. او درک ویژه‏اى از قرآن داشت: 
«رهنموهاى قرآن قابل درک و فراگیر بوده و تمامى ابعاد زندگى انسان را در این جهان و دنیاى دیگر در بر مى‏گیرد، و کسانى که مى‏اندیشند این رهنمودها تنها به مسائل فردى و اخلاقى بر مى‏گردند، دچار اشتباه شده‏اند» در مجموع می توان گفت اندیشه البنا ماهیت اصلاحی اعتدالی دارد

 

حسن البنا و تقریب مذاهب اسلامی 
حسن البنا در "اصول العشرون" به روشنی تکفیر افراد و جامعه را رد کرده و بر لزوم وحدت اسلامی تاکید می کند. 
حسن البنا معتقد است: «بدترین چیزی که مسلمانان بدان گرفتار آمده اند، تفرقه و اختلاف و بنیان پیروزی شان محبت و وحدت است...اختلاف هرگز نمی تواند میان ما و ارتباط قلبی مان حائل شود و از تبادل محبت و همکاری در راه خیر جلوگیری کند...مگر از ما خواسته نشده برای برادران خویش چیزی را بخواهیم که برای خود می خواهیم؟ پس اختلاف برای چیست؟چرا ما در جوّی آکنده از صفا و صمیمیت به تفاهم نرسیم، در حالی که عوامل تفاهم وجود دارد؟» 
حسن البنا در جایی دیگر وحت امت را بنیان نظام اجتماعی اسلام دانسته و می نویسد: «مقصود از برادری این است که دل ها و جان ها را به وسیله عقیده با یکدیگر پیوند دهیم. عقیده محکم ترین و ارزشمندترین رابطه است. برادری، یار ایمان و تفرقه، یاور کفر است. بنیاد اقتدار وحدت است. و وحدت بدون دوست داشتن ممکن نیست.» 
شیخ حسن البنا مذهب شیعه امامیه را به رسمیت شناخت و از علمای بزرگ الازهر مانند مرحوم شیخ محمود شلتوت در به رسمیت شناختن مذهب شیعه جعفری به عنوان مذهب پنجم مسلمانان پیروی کرد. 
روبیر جکسون نویسنده آمریکایى در کتابش درباره حسن‏البناء می گوید: «اگر عمر این مرد طولانى مى‏شد، ممکن بود مصر به موفقیتهاى زیادى نایل آید. به ویژه اگر حسن‏البناء و آیت‏اللَّه کاشانى رهبر ایرانى به اجراى توافق خود موفق مى‏شدند که به اختلاف میان شیعه و سنى پایان دهند.» 
استاد شیخ عمر التلمسانى، دیدگاه شهید حسن‏البنا درباره شیعه و سنى را چنین بیان مى‏کند: «امام- رضوان الله علیه- توجه خاصى به وحدت اسلامى داشت. در سال‏هاى دهه 40 آقاى قمى- که یک عالم شیعى بود- در ساختمان مرکزى اخوان، به‏عنوان میهمان اقامت داشت. در آن هنگام امام شهید، به‏طور جدى در راه تقریب بین مذاهب اسلامى مى‏کوشید تا دشمنان نتوانند از جدایى مسلمانان سوءاستفاده کرده و وحدت امت اسلامى را از بین ببرند. 
روزى از امام درباره مسئله اختلاف بین شیعه و سنى سئوال کردیم. ایشان ما را از ورود در این قبیل مسائل منع کرد و گفت که مسلمانان نباید خود را با این قبیل مسائل مشغول کنند و باید متوجه باشند که دشمنان اسلام، از این قبیل مسائل براى آتش ‏افروزى و ایجاد فتنه بهره مى‏گیرند! 
امام حسن البنا- رضوان الله علیه- فرمود: بدانید که اهل سنت و شیعه همگى مسلمانند و کلمه توحید: لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله همه آنان را گرد هم مى‏آورد و در این اصل اساسى عقیدتى، شیعه و سنى یکسانند و به هم مى‏رسند؛ اما اختلاف در میان این دو جناح، در فروع و در مسائلى است که مى‏توانیم آنها را هم به هم نزدیک کنیم.» 

حسن البنا و سیاست 
البنا معتقد است: «اسلام عبادت است و قیادت، دین است و دولت، روحانیت است و عمل، نماز است و جهاد، کتاب است و شمشیر، و هیچ کدام از اینها از دیگری جدا نیست. اجرای اهداف الهی از راه قدرت میسر است و نه تنها از راه تلاوت قرآن.» 
او می افزاید: «در اسلام این سخن نادرست است که "آنچه از آن قیصر است از آن اوست و آنچه از آن خداست برای خداست" اسلام چنین می آموزد که "قیصر و هرچه از آن اوست، از آن خداوند قهار است.» 
البنا در جایی دیگر می گوید:« به صراحت و با صدای بلند اعلام می کنم که مسلمانیِ مسلمان کامل نیست مگر اینکه سیاسی باشد» 
 
او اضافه می کند:« اکنون که می بینیم تشریع اسلامی در یک وادی است و قانونگذاری عملی و اجرایی در وادی دیگر، خودداری مصلحان از مطالبه حکومت جنایت است... حکومت قلب همه اصلاحات اجتماعی است... تا دولت اسلامی آزاد تشکیل نشود همه مسلمانان گناهکارند!» 
البنا در دوران فروپاشی و انحلال خلافت عثمانی توسط «کمال اتاتورک» زندگی می کرد. از دیدگاه او بازگشت خلافت و حاکمیت شرع الهی باید غایت اهداف و آرمان های هر جنبش اسلامی باشد. البنا به وحدت امت اسلامی به عنوان گام اولیه بازگشت خلافت اسلامی، اعتقاد راسخ داشت. 
البنا آرزو داشت که دولت اسلامى را نخست در مصر پیاده کند و از آنجا، به سراسر جهان اسلام گسترش دهد. او معتقد بود دموکراسی و دولت انسان گرا و جامعه مدنی غربی، نباید بدیل و جانشین دولت و جامعه اسلامی باشد. 
در اندیشه ی سیاسی حسن البنا سازمان نظام سیاسی بر سه اصل اساسی متکی است: 
الف) قرآن به عنوان قانون اساسی؛ 
ب) نظامی شورایی؛ 
ج) التزام حاکم به تعالیم اسلامی و اراده ی مردم. 
حاکم باید مسلمان، مرد، بالغ، عاقل، رشید، سالم، عالم به فقه اسلامی، عادل، متقی و مدیر باشد، همچنینی لازم نیست حاکم قریشی باشد. حسن البنا رابطه ی زمامدار و ملت را یک قرارداد اجتماعی می داند که در آن زمامدار نقش خادم ملت را دارد، لذا با حکومت موروثی کاملا مخالف است. در اندیشه ی حسن البنا حکومتی که از راه غلبه و زور مثل کودتا به دست آید مشروع نیست و احترامی ندارد. 

در راه ایجاد نهضت اسلامی فراگیر 
البنا همواره در آرزوی ایجاد یک نهضت اسلامیِ فراگیر بود که محصور در مرزهای جغرافیایی نباشد. در این راستا در رساله «بین الامس والیوم» به پژوهش درباره علل انحطاط جهان اسلام می پردازد تا در پرتو این مطالعات، اشتباهات گذشته و تجربه انحطاط جهان اسلام را تبیین و به روند برپا نمودن نهضت اسلامی کمک کند، تا تجربیات تلخ انحطاط و فروپاشی جهان اسلام دگربار تکرار نشود. 
 
علل انحطاط مسلمین 
او علل انحطاط این گونه برمی شمرد: 
1 - اختلافات سیاسی و نژادی و منازعه بر سر مقام 
2 – اختلافات مذهبی و فروپاشی وحدت اسلامی 
3 - دنیا طلبی و فرو رفتن در لذت های دنیوی و فراموشی فرهنگ جهاد و شهادت 
4 - دور شدن از فرهنگ علم خواهی و عدم کسب فنون و علوم جدید 
5 - مغرور شدن حاکمان مسلمان و عدم اهتمام به امور مسلمین 
6 - پیروی کورکورانه از دولت های قدرتمند و زورگو و تقلید از فرهنگ غربی 

روش حسن البنا در برپایی نهضت اسلامی 
روش حسن البنا در چندمرحله شکل می گیرد: 
مرحله تبلیغ و دعوت: در این مرحله افکار و معارف آیین اسلام، به جامعه معرفی و تبلیغ می شود. 
مرحله تشکل: در این مرحله یاران نهضت اسلامی انتخاب و سازماندهی می شوند تا ضمن تقویت روند تبلیغات اسلامی، زمینه را برای ظهور دولت اسلامی فراهم سازند. 
مرحله ایجاد دولت اسلامی: در این مرحله نظام سیاسی اسلامی برپا می شود و احکام الهی اجرا می گردد. 
مرحله احیای خلافت اسلامی : در این مرحله یک حکومت اسلامی فراگیر برپایه نظام خلافت ایجاد می گردد. 
در طرح البنا ابتدا کشورهای اسلامی با تشکیل ائتلاف های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی گام به گام ، به سوی ادغام و انسجام تحت پرچم واحد «خلافت اسلامی» حرکت خواهند نمود. سپس با تشکیل «حکومت واحد اسلامی» رهبر یا خلیفه خود را، از میان افراد صالح و متعهد و آگاه به شریعت اسلامی و پایبند به احکام قرآنی و سیره نبوی، ـ بدون در نظر داشتن ملیت و یا سرزمین آن ـ انتخاب خواهند نمود. 
 
حسن البنا و قضیه فلسطین 
قضیه فلسطین و مبارزه با انگلیس و صهیونیست ها از جمله قضایای محوری در اندیشه سیاسی و مبارزاتی حسن البنا و اخوان المسلمین بوده است. 
در جنگ رژیم صهیونیستی و اعراب و حادثه تقسیم فلسطین و تأسیس دولت غاصب اسرائیل در سال 1948 م، حسن البنا به عنوان رهبر اخوان، تمام امکانات و ظرفیت های تشکیلاتی سازمان را در خدمت آزادی فلسطین قرار داد و در راه بسیج مسلمانان و مجاهدین عرب از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. و سرانجام هم جان خود را در این راه مقدس فدا نمود. 
مبارزه البنا با استعمار انگلیس و حضور مجاهدین اخوان المسلمین در جبهه های نبرد فلسطین علیه صهیونیست ها در سال 1948 م، عامل اصلی صدور فرمان انحلال جماعت اخوان المسلمین و ترور حسن البنا توسط دولت مصر بوده است. 
  
زن در اندیشه حسن البنا 
در طرح البنا اهتمام به امور زنان و ارتقای جایگاه آنان، مکان ویژه ای دارد. البنا در زمانی که مصر عرصه فعالیت جنبش های آزادی زنان با حمایت همه جانبه استعمار انگلیس در پوشش نهضت های روشنفکری بود، با تأسیس تشکیلات «اخوات المسلمات» گام مهمی در نهضت ارتقای سطح فرهنگی، سیاسی و اقتصادی زنان مصری برداشت. این تشکیلات، بعدها به عنوان الگو و پیشگام نهضت زنان در جهان اسلام مطرح گشت. 
از نظر البنا ارتقای سطح معرفتی زنان مسلمان، بخشی از روند عملیات تحول جامعه اسلامی است. از دید او بدون ارتقاء جایگاه نیمی از جامعه یعنی زنان، موفقیت نهضت اسلامی ناممکن است. 

منابع: 
پیام بیداری، مجموعه رسائل امام حسن البنا، ترجمه مصطفی اربابی، نشر احسان 
دین و دولت در اندیشه شهید حسن البنا، جابر رزق، ترجمه محمد جواد حجتی کرمانی، انتشارات اطلاعات 
میشل، ریچارد؛ تاریخ جمعیت اخوان المسلمین از آغاز تا امروز، ترجمه ی سیدهادی خسروشاهی، تهران، انتشارات وزارت خارجه 
اخوان المسلمین، سیدهادی خسروشاهی، انتشارات اطلاعات 
زندگی و مبارزه نواب صفوی، سید هادی خسروشاهی، انتشارات اطلاعات
 
  • حامد رضایی

تفرقه افکنی بین شیعه و سنی، فقط توهین به مقدسات طرف مقابل نیست. خیلی از اتهامات بی منطق که صرفا از روی تعصب کور، میان دو طرف ردوبدل میشود، عامل تفرقه است. و اصلا همین بی انصافی ها در تبیین دیدگاه مخالف است که فحاشی ها را به دنبال می آورد.

عدم وجود "سنی شناسی" و "شیعه شناسی" واقعی، بزرگترین مانع وحدت است. آن "سنی" ای که شیعه می شناسد و آن "شیعه" ای که سنی می شناسد، هیچ کدام مطابق واقع نیست. شیعه سنی را مخالف اهل بیت و حتی دشمن آن بزرگواران می پندارد و سنی شیعه را بدعت گذار و رافضی. و دقیقا همین عدم شناخت درست است که تفرقه می آفریند. شیعه می گوید به چه دلیلی باید با دشمن اهل بیت وحدت کنم و سنی می گوید چرا دست برادری به رافضی بدهم؟! راست هم میگویند! چرا باید چنین وحدتی شکل بگیرد؟؟

مقصر عوام نیستند که چنین شناخت نادرستی دارند. تقصیر از آن دسته از نخبگان مذهبی است که این شناخت غیرمنصفانه را به جامعه تزریق کرده و میکنند. یک نمونه که شاید در این ایام بشنوید بحث موضع اهل سنت نسبت به بنی امیه و قیام حضرت اباعبدالله است. بعضی روحانیون شیعه مدام تکرار میکنند که اهل سنت، یزید را خلیفه مسلمین و مجازات خروج علیه خلیفه را هم مرگ می دانند. لذا از منظر اهل سنت ظلمی اتفاق نیفتاده است. در حالی که این مطلب کذب محض است. هم خلیفه مسلمین دانستن یزید و هم عدمِ جوازِ خروج علیه حاکم در فقه اهل سنت. تنها بخشی از اهل حدیث معتقد به مفترض الطاعه بودن حاکم هستند.  

احمد بن حنبل رسما تصریح میکند که فقط 5 خلیفه اسلامی داشتیم و بعد از حسن بن علی خلافت اسلامی به پایان رسید. ابوحنیفه و شافعی که رسما از نظر سیاسی شیعه بودند و در تقابل علوی – اموی، آشکارا علوی بودن خود را ابراز می کردند. ابوحنیفه به نفع قیام زید پسر امام سجاد علیه امویان فتوا صادر میکند. شافعی هم که اصلا خودش جزو مجاهدان زیدی در یمن بوده و به همین دلیل تا پای چوبه دار نیز می رود.

از این نمونه ها در آن طرف هم هست. مثلا بعضی از اهل سنت تحت تاثیر تبلیغات سوء خیال میکنند که قرآن شیعیان با قرآن پیامبر فرق میکند!

بحث در این باب طولانی است. انشاالله در شماره دوم نشریه ملیتا، مفصل به موضوع امام حسین (ع) از منظر اهل سنت خواهیم پرداخت. هدف فقط تذکر این نکته بود که اتهامات ناروایی که به طرف مقابل نسبت می دهیم سبب دوری قلبها از یکدیگر و بزرگ شدن شکاف ها خواهد شد. خیلی از آنچه درباره اهل سنت بدیهی می پنداریم کذبی بیش نیست. نیز خیلی از آنچه اهل سنت درباره شیعیان تصور میکنند.

  • حامد رضایی

آقا :

 اگر ما بخواهیم وحدت اسلامى تحقق پیدا بکند، باید خودمان را از گذشته جدا و قیچى کنیم. البته، وحدت یعنى همین که پیروان این دو مذهب با هم برادر باشند و احساس برادرى کنند؛ نه این که شیعه، سنى و سنى، شیعه بشود. نه، مراد از وحدت این نیست؛ بلکه وحدت به معناى احساس برادرى است و همین که هر طرفى احساس کند که دیگرى هم مسلمان است و حق اسلامى او را بر گردن خود احساس کند و متقابلاً او هم به همین ترتیب عمل نماید. من مى‌گفتم که اگر بخواهیم این کار را بکنیم، باید خودمان را از گذشته جدا کنیم. اگر به گذشته برگردیم، دعواست. این قدر بحث و تکذیب و تغلیط و درگیرى و خونریزى و این طور چیزها اتفاق افتاده که اگر نگاهى به گذشته بکنیم، باز دعوا خواهد شد.

اگر کسى مخلصاًللَّه احساس مى‌کند که باید امروز بین برادران، برادرى واقعى و عملى باشد، باید کوشش کند که گذشته را به یادها نیاورد؛ والّا او مى‌رود کتاب «احقاق الحق» را مى‌آورد و به رخ این مى‌کشد و این هم مى‌رود کتاب «تحفه‌اثنى عشریه» را مى‌آورد و به رخ آن مى‌کشد! هر دو هم به قدر کافى کتابِ پُر از طعن و دفع علیه همدیگر نوشته‌اند! اگر ما بخواهیم گذشته را مطرح کنیم، نمى‌شود به وحدت رسید. باید نگاه کنیم، بگوییم: گذشته، گذشته است. «رحم‌اللَّه معشرالماضین». ما کارى به کار آنها نداریم. اگر آنها هر کارى کرده‌اند، ما امروز مى‌خواهیم تکلیف خودمان را - بیننا و بین‌اللَّه - نگاه کنیم. بینناوبین‌اللَّه، امروز ما باید با همدیگر توحید کلمه و رفاقت و برادرى داشته باشیم. اگر بخواهیم این را عمل بکنیم، باید از گذشته صرف نظر کنیم.

5 / 10 / 68

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2237

  • حامد رضایی